|
هنوز هم در ناراحتی به سر می برم!!!
سلام به اشک تو
مرز جنون را رد کرده ام احساس پوچی در من غلبه کرده صدای شکسته شدن قلبم را شنیدم!!! اما کسی که باید می شنید رفته بود من ماندم و غم جدایی تنهایم گذاشت و حیوانی در وجودم رخنه کرده که مرا تا سر حد مرگ می ازارد احساس میکنم جایم را در قلبش گرفته اند!!! ********************************************************************* حمید نازنین چند وقتی است که با هم صحبت نکردیم اما مهم دل ادمی است که باید سراغ کسی را بگیرد که خوشبختانه دل ما با هم است . من میرم اما به یادم باشید که به یاد هستم قربان همگی |+| نوشته شده توسط ایلگار در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 19:17 عشق هم براش تکراری شده!!!
سلام به اشک تو
زمانی بود هرگاه اغوشم را به رویت می گشادم حرارت نفسهایت صورتم را نوازش میکرد ولی امروز! دستانم خالی است تنت پری شده وبه باد سپرده .... جز خاطره ات در سینه ام گهری ندارم.!.!.! ********************************************************************* تا اونجایی که یادمه همیشه به اطرافیانم امید دادم همیشه خوبی شونو خواستم البته برای کسانی که منو برا خودم میخواستند...امید داشتن نعمت و امید دادن بهتر اما امروز من در ناامیدی غوطه ورم احساس میکنم مردم کسی نیست به فریادم برسه دور برم پر از ادم اما از دست هیچ کی کاری ساخته نیست حتی مادرم و پدرم ....تنهام گذاشت با ارامش دقیق و زیرکی تمام ...وجودم رو با خاکستر مرده یکسان کرد انگار سالهاست که در گورستان ارمیده ام باورتون نمیشه به خدا نمیشه کمر رو شکست هیچ وقت فکر نمیکردم جوابم کنه اونم از زندگیش اونم من رو ......منی که هر چی داشتم صادقانه به پاش ریختم اگر شما نیستید خدای من شاهد است همه چیز همه .داراییم رو نثارش کردم اما جوابم این نبود که داره تحویلم میده ..خوردم کرد ۴ روزه لب به غذا نزدم ۲ تا امپول مسکن زدم .زرد شدم از قیافه افتادم .پیر شدم باور نمیکنید پیر شدم فکر نمیکردم عشق ادم رو پیر کنه دوست داشتم شادابی چند سال پیش رو که تازه با هم اشنا شده بودیم و فقط میخندیدیم رو هنوز هم داشته باشم اما همش باد هوا بود ..یعنی عاشقم نیست یعنی این همه سال یه طرفه رفتم جلو فقط سود جویی؟ اونم از من ؟ حالمو به هم میزنی...از عشق هم متنفرم ..بهم نارو زد ... قربان همگی
|+| نوشته شده توسط ایلگار در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 9:40 چه دنیای مزخرفی
سلام به اشک تو
حتی اشک هم خسته شده از باریدن حتی غصه هم دیگر حوصله مرا ندارد برای همه خسته کننده شدم به کجا پناه برم؟ به کی روی اورم که برایش تازگی داشته باشم!!!
چند هفته ای میشه که بر اساس حرف یه نفر بد جوری عشقم رو تحت نظر گرفتم البته بزارید از اول بگم داشتم از موسسه بر میگشتم دوستم گفت تو مطمئنی که عشقت بهت خیانت نمیکنه و فقط تو توی زندگیش هستی موندم کار من اشتباه بوده یعنی شک بیخودی بعد این همه سال .؟.؟.؟ قربان همگی |+| نوشته شده توسط ایلگار در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 و ساعت 14:20 پرستیدن خود عالمی دارد...
سلام به اشک تو
دیدار دوباره ساحل عشقبازی روی ماسه های داغ تو را به یادم اورد!!! دیدن موج ها که خود را دیوانه وار به روی شن ها پرتاب میکنند اغوشت را برایم تداعی کرد ... صدای قلبت را در درونم احساس میکردم غروب خورشید روز رفتنت را با چهره ای غمگین برایم به تصویر میکشید.... به خیالت ان روز جز رفتن راهی نبود . و امروز برای برگشتنت جایی ندارم!.!.!. ********************************************************************* چند روز شمال بودم جای همتون خالی .هواش جون میداد برای استشمام و غروبش برای اشک ریختن وساحلش برای در اغوش کشیدن تو............ خوشحالم به چند دلیل ۱ داداشم فوق لیسانس قبول شد امروز ثبت نام داشت قربان همگی |+| نوشته شده توسط ایلگار در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 و ساعت 14:9 موندم تو حکمت این دنیای بی مصرف اما ......
سلام به اشک تو
چرا رفت امدنش برای چه بود و رفتنش بهر که؟ همه خواهیم رفت اما زمان از دستمان خارج شده زاد کم است ولی مرگ بسیار با عشق افرید اما بی عشق می برد !!! ********************************************************************* هنوزم باورم نمیشه دوستم گلم نازنین عاشقم جمله ای که او همیشه به من میگفت(نازنین عاشق)از بین ما رفته باشد یعنی این قدر بی رحم بودی و من نمی دانستم .........حال که فکر میکنم خود کشی هم علاج من نیست باید به گذشته باز گشت باید جلوی ساخته شدن را گرفت نه زندگی کردن را !!!!! ********************************************************************* دو تا از بهترین گلهای بهار هستی از میان ما بال گشودند اما مهم بودن نیست مهم خاطره است درسته هنوزم باورم نمیشه اما بر سر امدن جز قبولی چاره ای ندارد مهرنوش گلم همیشه نباید خندید غصه را خوردند تا لذت خنده را دریابند!!! ********************************************************************* از دوستان مهربونم حمید پرهام و ارکیده عزیز از حسام ملینا شمیم کیومرث و و و ..........تشکر لازم رو دارم که هیچ وقت منو تنها نمیزارند و نگذاشتند .در ضمن یه دوست خوب برام نظر داده بود به نام (علی)از من پرسیده بود که مجرد هستم یا...........باید به قول دوست خوبم بگم همه عاشقها شاعرند و یا شاعرها عاشقند ...من هم عاشقم و هم هر نثری که در بلاگم میبینید و میخونید همش از خودمه اما نمیدونم عاشق و شاعر هستم یا شاعر عاشق ...........نمیدونم جوابت رو گرفتی یا نه ؟و نهایت لطف رو داری که منو قابل دونیست و دونبالم میکنی من ادرسی از شما دریافت نکردم که باهاتون در تماس باشم اما ای دی خودمو میدم اگر دوست داشتی خوشحال میشم باهات هم صحبت بشم و ادم اگر خوب نباشد قدرت خوب دیدن رو هم ندارد پس خودت خوبی که منو مورد لطفت قرار دادی pari_dariaie2003 قربان همگی
|+| نوشته شده توسط ایلگار در یکشنبه ششم شهریور 1384 و ساعت 14:58 اه اه اه
سلام به اشک تو
حالم داره به هم میخوره دوست دارم بالا بیارم تو دهن این دنیا کثافت من چرا به دنیا اومدم کدوم احمقی منو وارد ایمن دنیا کرد نمیدونم هیچ وقت مادرمو نمی بخشم منو بیچاره کرده !!! کاش میتونستم یه ابر دیگه دست به خودکشی بزنم اما نمیدونم چرا دیگه جرات ندارم دلم میخواد نباشم اما گوش نمیده و منو نگه داشته تا فقط زجر بکشم قربان همگی |+| نوشته شده توسط ایلگار در شنبه پنجم شهریور 1384 و ساعت 13:9 |
|

